از غم دل ناله ها دارمنباشد دردم را دوایىکجایى اى ساقى کجایىجامى که مرا دیوانه کندبا هستى خود بیگانه کنداثر نکند ناله زارمتا کى از بر من جدایى دور از دیده من چرایىاى مستى جان از باده تو جامى که منم دلد
درد یعنی بزنی دست به انکار خودتعاشقش باشی و افسوس گرفتار خودتبه خدا درد کمی نیست که با پای خودتبدنت را بکشانی به سر دار خودتکاروان رد بشود، قصه به آخر برسدبشوی گوشهای از چاه خریدار خودتدرد یعنی که نم
خواب دیدم که رویاست ولی رویا نیستعمر جز حسرت دیروز و غم فردا نیستهنر عشق فراموشی عمر است ولیخلق را طاقت پیمودن این صحرا نیستای پریشانی آرام، کجایی ای مرگ؟در پری خانه یِ ما حوصله یِ غوغا نیستما پلنگیم